p36
مینهو لبخند تلخی زد.
ـ چیزهای ساده رو دوست داره. چای شیرین، پتوهای سنگین، صدای بارون، موهای گربهها… از بوی الکل متنفره. از اتاقهای سفید خوشش نمیاد. وقتی ناراحته،صورتش بین زانوهاش قایم میکنه تا کسی نگاهش نکنه.بنگچان به موهای یونا نگاه کرد.ـ برای همین وقتی پیداش کردم، صورتش رو پنهان کرده بود.ـ احتمالاً.سکوت کوتاهی بینشان افتاد.بعد مینهو آهسته گفت:ـ من تا الان دیدم چطور هواشو داشتی. دیدم چطور هر بار قبل از اینکه خودش چیزی بخواد، متوجه نیازش شدی. دیدم وقتی کنارت بود، کمتر میترسید.بنگچان نگاهش را پایین انداخت.ـ من نتونستم نجاتش بدم.ـ اما پیداش کردی.ـ دیر پیداش کردم.ـ مهم اینه که الان اینجایی.بنگچان چند لحظه به یونا نگاه کرد و گفت:ـ من نمیخوام ازش چیزی بگیرم. نه اعتمادش رو، نه آرامشش رو. فقط میخوام وقتی میترسه، بدونه جایی برای برگشتن داره.مینهو نگاهش کرد.ـ میدونم و اگه قرار باشه رابطهای بین شما شکل بگیره، من مشکلی ندارم.بنگچان برای اولینبار مستقیم به او نگاه کرد.مینهو ادامه داد:ـ چون میدونم آدم درستی برای یونا هستی. اما ازت یک چیز میخوام.ـ هرچی باشه.ـ مراقبش باش. همیشه هواشو داشته باش. یونا خیلی چیزها رو به زبون نمیاره. اگر گفت «خوبم»، همیشه باور نکن. اگر گفت «نمیترسم»، به دستهاش نگاه کن. اگر انگشتهاش میلرزید، یعنی ترسیده.بنگچان دست یونا را کمی محکمتر گرفت.ـ قول میدم.ـ و اگر یک روز از من خواست کنارت بمونه…مینهو مکث کرد.ـ نذار احساس کنه انتخابکردن تو یعنی از دستدادن من.بنگچان نگاهش نرم شد.ـ هیچوقت چنین چیزی ازش نمیخوام، مینهو من نمیخوام جای تو رو بگیرم. میخوام کنارش باشم.مینهو برای لحظهای چیزی نگفت.بعد نگاهش را به یونا برگرداند.ـ پس شاید واقعاً انتخاب درستی کرده.بنگچان زیر لب پرسید:ـ انتخاب؟مینهو با لبخند خستهای گفت:ـ یونا هیچوقت به هرکسی اجازه نمیده اینقدر نزدیکش بشه.همان لحظه، انگشتان یونا تکان خوردندبنگچان فوراً به سمتش خم شد.ـ یونا؟پلکهای دختر لرزیدند. نفسش تغییر کرد و ابروهایش در هم رفتند. چند ثانیه بعد، چشمهایش بهآرامی باز شدند.اول سقف سفید را دید.بعد صدای دستگاهها را شنید.ترس بهسرعت در چهرهاش نشست.نفسش تند شد.بنگچان بلافاصله دستش را بالا آورد.ـ یونا، به من نگاه کن.من کنارتم.چشمهای یونا با وحشت در اتاق چرخیدند تا بالاخره روی صورت بنگچان ثابت ماندند.لبهایش لرزید.ـ بنگچان…ـ اینجام.ـ واقعاً اینجایی؟ـ آره.
ـ چیزهای ساده رو دوست داره. چای شیرین، پتوهای سنگین، صدای بارون، موهای گربهها… از بوی الکل متنفره. از اتاقهای سفید خوشش نمیاد. وقتی ناراحته،صورتش بین زانوهاش قایم میکنه تا کسی نگاهش نکنه.بنگچان به موهای یونا نگاه کرد.ـ برای همین وقتی پیداش کردم، صورتش رو پنهان کرده بود.ـ احتمالاً.سکوت کوتاهی بینشان افتاد.بعد مینهو آهسته گفت:ـ من تا الان دیدم چطور هواشو داشتی. دیدم چطور هر بار قبل از اینکه خودش چیزی بخواد، متوجه نیازش شدی. دیدم وقتی کنارت بود، کمتر میترسید.بنگچان نگاهش را پایین انداخت.ـ من نتونستم نجاتش بدم.ـ اما پیداش کردی.ـ دیر پیداش کردم.ـ مهم اینه که الان اینجایی.بنگچان چند لحظه به یونا نگاه کرد و گفت:ـ من نمیخوام ازش چیزی بگیرم. نه اعتمادش رو، نه آرامشش رو. فقط میخوام وقتی میترسه، بدونه جایی برای برگشتن داره.مینهو نگاهش کرد.ـ میدونم و اگه قرار باشه رابطهای بین شما شکل بگیره، من مشکلی ندارم.بنگچان برای اولینبار مستقیم به او نگاه کرد.مینهو ادامه داد:ـ چون میدونم آدم درستی برای یونا هستی. اما ازت یک چیز میخوام.ـ هرچی باشه.ـ مراقبش باش. همیشه هواشو داشته باش. یونا خیلی چیزها رو به زبون نمیاره. اگر گفت «خوبم»، همیشه باور نکن. اگر گفت «نمیترسم»، به دستهاش نگاه کن. اگر انگشتهاش میلرزید، یعنی ترسیده.بنگچان دست یونا را کمی محکمتر گرفت.ـ قول میدم.ـ و اگر یک روز از من خواست کنارت بمونه…مینهو مکث کرد.ـ نذار احساس کنه انتخابکردن تو یعنی از دستدادن من.بنگچان نگاهش نرم شد.ـ هیچوقت چنین چیزی ازش نمیخوام، مینهو من نمیخوام جای تو رو بگیرم. میخوام کنارش باشم.مینهو برای لحظهای چیزی نگفت.بعد نگاهش را به یونا برگرداند.ـ پس شاید واقعاً انتخاب درستی کرده.بنگچان زیر لب پرسید:ـ انتخاب؟مینهو با لبخند خستهای گفت:ـ یونا هیچوقت به هرکسی اجازه نمیده اینقدر نزدیکش بشه.همان لحظه، انگشتان یونا تکان خوردندبنگچان فوراً به سمتش خم شد.ـ یونا؟پلکهای دختر لرزیدند. نفسش تغییر کرد و ابروهایش در هم رفتند. چند ثانیه بعد، چشمهایش بهآرامی باز شدند.اول سقف سفید را دید.بعد صدای دستگاهها را شنید.ترس بهسرعت در چهرهاش نشست.نفسش تند شد.بنگچان بلافاصله دستش را بالا آورد.ـ یونا، به من نگاه کن.من کنارتم.چشمهای یونا با وحشت در اتاق چرخیدند تا بالاخره روی صورت بنگچان ثابت ماندند.لبهایش لرزید.ـ بنگچان…ـ اینجام.ـ واقعاً اینجایی؟ـ آره.
- ۱۲۱
- ۱۴ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط